درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • خاطرات مستر همفر
  • حضرت فاطمه بنت رسول الله عصمت الله الکبری
  • اخبار ایران و جهان
  • دفاع مقدس و شهدا
  • امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
  • پرسش و پاسخ:
مطالب اخیر
  • صفحات جانبی
  • تفاوت
  • تفکر مذهبی شیعه
  • شیعه 12 امامی
  • اسماعیلیه
  • انشعاب
  • قرن نهم تا چهاردهم
  • قرن سوم و چهارم
  • وضعیت شیعه در قرن دوم هجری قمری
  • روزگار سخت شیعه
  • سلطنت موروثی
  • بهره شیعه از خلافت 5 ساله امام علی علیه السلام
  • روش خلافت امیرالمومنین علیه السلام
  • روش سیاسی خلافت انتخابی
  • اقلیت شیعه
  • شیعه
  • دین چیست؟
  • اولی الامر چه کسانی اند؟
  • درخواست هدایت به سوی صراط مستقیم
  • اصحاب صراط مستقیم
  • پیروی از دستورات خداوند
  • آغاز راه
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
  • شیــعه ؟ (۱۸)
  • قرآن (۳)
  • توحید (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
دوستان من
  • می نویسم برای خواهرم آیات
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پایگاه ولایت آل محمد
شناخت و معرفت به حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم و آل طاهرینش علیهم السلام
صفحات جانبی
نویسنده: شیرگاهی - ۱۳٩٢/٢/۱٧

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر فراوان از شما عزیزان بازدیدکننده ، از شما دعوت می کنیم مطالب مختلف و متنوع را در صفحات جانبی مطالعه بفرمائید . مطالب جدید هرصفحه در قسمت پایین مطالب قبلی درج میشود.

نظرات ()



تفاوت
نویسنده: شیرگاهی - ۱۳٩٠/۳/۳۱

بسم الله الرحمن الرحیم

تفاوت در میان سه طریق نامبرده 
با بیان گذشته روشن شد که قرآن کریم براى درک معارف دینى ، سه راه نشان داده است ، ظواهر دینى و عقل و اخلاص در بندگى که موجب انکشاف حقایق و مشاهده باطنى آنهاست ولى باید دانست که این سه طریق از چند جهت با هم تفاوت دارند.
اولاً:
ظواهر دینى چون بیاناتى هستند لفظى و به ساده ترین زبانى القا شده اند، در دسترس مردم قرار دارند و هر کس به اندازه ظرفیت فهم خود از آنها بهره مند (116) مى شود، به خلاف دو طریق دیگر که اختصاص به گروه خاصى داشته ، همگانى نمى باشند.
ثانیا :
طریق ظواهر دینى راهى است که با پیمودن آن مى توان به اصول و فروع معارف اسلامى پى برده و موارد اعتقادى و عملى دعوت (اصول معارف و اخلاق ) را به دست آورد به خلاف دو طریق دیگر؛ زیرا اگر چه از راه عقل مى توان مسائل اعتقادى و اخلاقى و کلیات مسائل عملى (فروع دین ) را به دست آورد ولى جزئیات احکام نظر به اینکه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرار ندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنین راه تهذیب نفس چون نتیجه آن انکشاف حقایق مى باشد و آن علمى است خدادادى نمى توان نسبت به نتیجه آن و حقایقى که با این موهبت خدایى مکشوف و مشهود مى شوند، تحدیدى قائل شد یا اندازه اى گرفت اینان چون از همه جا بریده اند و همه چیز را جز خدا فراموش کرده اند، تحت ولایت و سرپرستى مستقیم خدا مى باشند و آنچه را مى خواهد (نه آنچه خودشان مى خواهند) برایشان مشهود مى شود.
طریق اوّل : ظواهر دینى ، اقسام ظواهر دینى 
چنانکه گذشت قرآن کریم که ماءخذ اساسى تفکر مذهبى اسلام است به ظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجیت واعتبار داده است و همان ظواهر آیات ، بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را تالى بیان قرآن قرار مى دهد و مانند آن حجت مى سازد؛ چنانکه مى فرماید:
(وَاَنْزَلَنْا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیْهِمْ ) (117) .
و مى فرماید:
(هُو الَّذى بَعَثَ فِى اْلاُمِّییّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ ) (118)
و مى فرماید:
(لَقَدْ کانَ لَکُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) (119) .
پر روشن است که اگر گفتار و رفتار پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و حتى سکوت و امضاى آن حضرت براى ما، مانند قرآن حجت نبود آیات مذکوره مفهوم درستى نداشت ، پس بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى کسانى که از آن حضرت مى شنوند یا با نقل قابل اعتماد نقل مى شود حجت و لازم الاتباع است . و همچنین با تواتر (120) قطعى از آن حضرت رسیده است که بیان اهل بیت وى مانند بیان خودش مى باشد و به موجب این حدیث و احادیث نبوى قطعى دیگر بیان اهل بیت تالى بیان پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى باشد و اهل بیت در اسلام سمت مرجعیت علمى داشته در بیان معارف و احکام اسلام هرگز خطا نمى کنند و بیانشان به طریق مشافهه یا نقل ، قابل اعتماد و حجت است .
از این بیان روشن مى شود که ظواهر دینى که در تفکر اسلامى مدرک و ماءخذ مى باشد دو گونه اند ((کتاب و سنت )) و مراد از ((کتاب )) ظواهر آیات کریمه قرآنى مى باشد و مراد از ((سنت )) حدیثى است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت علیهم السّلام رسیده باشد.
حدیث صحابه 
اما احادیثى که از صحابه نقل مى شود اگر متضمن قول یا فعل پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باشد و مخالف با حدیث اهل بیت نباشد، قابل قبول است و اگر متضمن نظر و راءى خود صحابى باشد، داراى حجیتى نیست و حکم صحابه مانند حکم سایر افراد مسلمانان است و خود صحابه نیز با یک نفر صحابى معامله یکنفر مسلمان مى کردند.
بحث مجدد در کتاب و سنت  
کتاب خدا (قرآن ) ماءخذ اساسى هرگونه تفکر اسلامى است و اوست که ماَّخذ دیگر دینى را اعتبار و حجیّت مى دهد و از همین جهت باید براى همگان قابل فهم باشد.
گذشته از این ، خود قرآن کریم ، خود را نور و روشن کننده همه چیز معرفى مى کند و هم در مقام تحدى از مردم درخواست مى کند که در آیات آن تدبر کرده ببینند که هیچگونه اختلاف و تناقض وجود ندارد و اگر مى توانند، کتابى مانند آن بسازند و معارضه اش کنند. روشن است که اگر قرآن براى همگان قابل فهم نبود اینگونه خطابات مورد نداشت .
البته نباید پنداشت که این مطلب (که قرآن به خودى خود براى همه قابل فهم است ) با مطالب سابق که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او در معاریف اسلامى که در حقیقت مضامین قرآن کریم مى باشند، مراجع علمى هستند، منافات دارد؛ زیرا بخشى از معارف اسلامى که احکام و قوانین شریعت مى باشد، قرآن کریم تنها کلیات آنها را متضمن است و روشن شدن تفاصیل آنها مانند احکام نماز و روزه و داد و ستد و سایر عبادات و معاملات به مراجعه سنت (حدیث اهل بیت ) متوقف است .
و بخشى دیگر که معارف اعتقادى و اخلاقى است اگرچه مضامین و تفاصیل آنها قابل فهم عموم مى باشد ولى در درک معانى آنها روش اهل بیت را باید اتخاذ نمود و هر آیه قرآنى را با آیات دیگر قرآنى توضیح داده و تفسیر کرد نه به راءى و نظر خود که از عادات و رسوم معمولى براى ما دلنشین شده و با آن ماءنوس گردیده ایم .
على علیه السّلام مى فرماید:(( برخى از قرآن با برخى دیگر به سخن درآمده معناى خود را مى فهماند و بعضى از آنها به بعضى دیگر گواهى مى دهد (121) )).
و پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى فرماید:((بخشى از قرآن بخش دیگر را تصدیق مى کند (122) )).
و نیز مى فرماید:((هر که قرآن را به راءى خود تفسیر کند، براى خود در آتش جایگاه مى سازد (123) )).
مثالى ساده براى تفسیر قرآن به قرآن : خداى تعالى در قصه عذاب قوم لوط در جایى مى فرماید:((برایشان باران بد، بارانیدیم )) (124) و در جاى دیگر، این کلمه را به کلمه اى دیگر تبدیل کرده مى فرماید:((برایشان سنگ بارانیدیم (125) )). و از انضمام آیه دوم به آیه اول روشن مى شود که مراد از باران بد، سنگهاى آسمانى است کسى که با نظر کنجکاوى و در احادیث اهل بیت و در روایاتى که از مفسرین صحابه و تابعین در دست است رسیدگى نماید تردید نمى کند که روش تفسیر قرآن به قرآن تنها روش ‍ ائمه اهل بیت علیهم السّلام مى باشد.

 

منبع: شیعه در اسلام

نظرات ()



تفکر مذهبی شیعه
نویسنده: شیرگاهی - ۱۳٩٠/۳/٢۳

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوّم : تفکر مذهبى شیعه 
معناى تفکر مذهبى 
تفکر مذهبى ، تفکر بحث و کنجکاوى را مى گوییم که ماده اى از مواد مذهبى را که در تعالیم آن مذهب است نتیجه بدهد؛ چنانکه تفکر ریاضى مثلاً تفکرى را مى گویند که یک نظریه ریاضى را نتیجه بدهد یا یک مسئله ریاضى را حل کند.
ماءخذ اساسى تفکر مذهبى در اسلام 
البته تفکر مذهبى نیز مانند سایر تفکرات ، ماءخذى مى خواهد که مواد فکرى از آن سرچشمه بگیرد و به آن تکیه بزند؛ چنانچه در تفکر براى حل یک مسئله ریاضى ، یک رشته معلومات ریاضى را باید استخدام نمود که بالا خره به عملیات فن مربوط منتهى شود. یگانه ماءخذى که دین آسمانى اسلام (از آن جهت که به وحى آسمان مى رسد) به آن اتکا دارد، همانا ((قرآن کریم )) است . قرآن کریم است که مدرک قطعى نبوت همگانى و همیشگى پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم است و محتویات آن دعوت اسلامى مى باشد، البته تنها ماءخذ بودن قرآن کریم ماَّخذ و مصادر دیگر تفکر صحیح و حجتهاى دیگر را الغا نمى کند چنانکه خواهیم گفت .
راههایى که قرآن براى تفکر مذهبى نشان مى دهد 
قرآن کریم در تعلیمات خود براى رسیدن و درک نمودن مقاصد دینى و معارف اسلامى ، سه راه در دسترس پیروان خود قرار داده ، به ایشان نشان مى دهد که ظواهر دینى و حجت عقلى و درک معنوى از راه اخلاص و بندگى است .
توضیح اینکه : ما مى بینیم قرآن کریم در بیانات خود، همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بى اینکه حجتى به گفته خود اقامه کند، بلکه به مجرد اتکا به فرمانروایى خدائى خود، به پذیرفتن اصول اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و احکام عملى مانند نماز و روزه و غیر آنها امر مى کند و در برخى از اعمال نهى مى نماید و اگر این بیانات لفظى را حجیت نمى داد هرگز از مردم پذیرش و فرمانبردارى آنها را نمى خواست ، پس ناگزیر باید گفت اینگونه بیانات ساده قرآن ، راهى است براى فهم مقاصد دینى و معارف اسلامى . ما این بیانات لفظى را مانند:(آمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ) و:(اَقیمُواالصَّلوةَ ) را ظواهر دینى مى نامیم .
و از سوى دیگر مى بینیم قرآن کریم در آیات بسیارى به سوى حجت عقلى ، رهبرى مى کند و مردم را به تفکر و تعقل و تدبر در آیات آفاق و انفس ، دعوت مى فرماید و خود نیز در موارد احقاق حقایق به استدلال عقلى آزاد مى پردازد و حقا هیچ کتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن کریم نمى شناسد.
قرآن کریم با این بیانات اعتبار حجت عقلى و استدلال و برهانى آزاد را مسلم مى شمارد؛ یعنى نمى گوید که اول حقانیت معارف اسلامى را بپذیرید سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج کنید، بلکه با اعتماد کامل به واقعیت خود مى گوید:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانیت معارف نامبرده را از آن دریابید و بپذیرید و سخنانى که از دعوت اسلامى مى شنوید، تصدیق آنها را از آفرینش جهان که گواهى است راستگوى بپرسید و بشنوید و بالا خره تصدیق و ایمان را از نتیجه دلیل به دست آورید نه اینکه اول ایمان بیاورید و بعد به قید مطابقت آن دلیل اقامه کنید، پس تفکر فلسفى نیز راهى است که رسائى آن را قرآن کریم تصدیق مى نماید و از سوى دیگر مى بینیم قرآن کریم با بیانى جالب روشن مى سازد که همه معارف حقیقیه از توحید و خداشناسى واقعى سرچشمه مى گیرد و استنتاج مى شود و کمال خداشناسى از آن کسانى است که خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى کرده و براى خود اختصاص داده است .
آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده اند و در اثر اخلاص و بندگى ، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته دیده به نور پروردگار پاک روشن ساخته اند و با چشم واقع بین ، حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده اند؛ زیرا در اثر ((اخلاص و بندگى )) به یقین رسیده اند و در اثر یقین ملکوت در آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت برایشان مکشوف شده است . با توجه در آیات کریمه ذیل این مدعا کاملاً روشن مى شود:
الف - (وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحى اِلَیْهِ اَنَّهُ لا اِلَهَ الاّ اَنَا فَاعْبُدونِ )
(109) ، (سوره انبیاء، آیه 25)
ب - و مى فرماید:(سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفُونَ اِلاّ عِبادَ اللّهِ اْلمُخْلَصینَ )
(110) ، (سوره صافات ، آیه 159 و 160)
ج - و مى فرماید:(قُلْ اِنَّما اَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى اِلَىَّ اَنَّما اِلهُکُمْ اِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً )
(111) ، (سوره کهف ، آیه 110)
د - و مى فرماید:(وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتىّ یَاْتِیَکَ الْیَقینُ )
(112) ، (سوره حجر، آیه 99)
ه - و مى فرماید:(وَکَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکوُتَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَلِیکُونَ مِنَ اْلمُوقِنینَ )
(113) ، (سوره انعام ، آیه 75)
و - و مى فرماید:(کَلاّ اِنَّ کِتابَ اْلاَبْرارِ لَفى عِلّییّنَ وَما اَدْریکَ ما عِلِّیُّونَ،کِتابٌ مَرْقُومٌ، یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ )
(114) ،(سوره مطففین ،آیه 18- 21)
ز - و مى فرماید:(کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اْلیَقینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ )
(115) (سوره تکاثر، آیه 5 و 6)
پس یکى از راههاى درک معارف الهیه ، همان تهذیب نفس و اخلاص در بندگى است .

منبع: شیعه در اسلام

نظرات ()



شیعه 12 امامی
نویسنده: شیرگاهی - ۱۳٩٠/۳/۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه دوازده امامى و فرق ایشان با زیدیه و اسماعیلیه 
اکثریت شیعه که اقلیتهاى نامبرده از آن منشعب و جدا شده اند ((شیعه امامیه و دوازده امامى )) نامیده مى شوند و چنانکه گفتیم در آغاز پیدایش به عنوان انتقاد و اعتراض در دو مسئله اساسى از مسائل اسلامى پیدا شده اند بى آنکه در آیینى که طبق تعلیم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در میان مسلمین معاصر آن حضرت بود، سخنى داشته باشند. و آن دو مسئله ((حکومت اسلامى و مرجعیت علمى )) بود که شیعه آن را حق اختصاصى اهل بیت مى دانستند.
((شیعه )) مى گفتند: خلافت اسلامى که البته ولایت باطنى و پیشوائى معنوى لازم لاینفک آن است ، از آن على و اولاد على علیه السّلام است که به موجب تصریح خود پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و سایر ائمه اهل بیت ، دوازده تن مى باشند و مى گفتند: تعلیمات ظاهرى قرآن که احکام و قوانین شریعت مى باشند و در عین حال که به حیات معنوى کامل نیز مشتملند، داراى اصالت و اعتبارند و تا قیامت ، فسخ بردار نیستند و این احکام و قوانین را از راه اهل بیت باید به دست آورد وبس .
و از اینجا روشن مى شود که : فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه زیدى این است که ((شیعه زیدى )) غالبا امامت را مختص به اهل بیت نمى داند و عدد ائمه را به دوازده منحصر نمى بیند و از فقه اهل بیت پیروى نمى کند برخلاف ((شیعه دوازده امامى )). و فرق کلى میان شیعه دوازده امامى و شیعه اسماعیلى نیز این است که اسماعیلیه معتقدند که امامت به دور ((هفت )) گردش مى کند و نبوت در حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ختم نشده است و تغییر و تبدیل در احکام شریعت بلکه ارتفاع اصل تکلیف خاصه به قول باطنیه مانع ندارد! برخلاف شیعه دوازده امامى که حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را خاتم الانبیاء مى دانند و براى وى دوازده وصى و جانشین قائلند و ظاهر شریعت را معتبر و غیر قابل نسخ مى بیند و براى قرآن کریم هم ظاهر و هم باطن اثبات مى کنند.
خاتمه فصل : 
دو طایفه ((شیخیه و کریمخانیه )) که در دو قرن اخیر در میان شیعه دوازده امامى پیدا شده اند نظر به اینکه اختلافشان با دیگران در توجیه پاره اى از مسائل نظرى است نه در اثبات و نفى اصل مسائل ، جدایى ایشان را انشعاب نشمردیم .
و همچنین فرقه ((على اللّهى )) از شیعه دوازده امامى که غلاة نیز نامیده مى شوند و مانند باطنیه ، شیعه اسماعیلى ، تنها به باطن قائلند از این روى که هیچگونه منطق منظمى ندارند به حساب نیاوردیم .
خلاصه تاریخچه شیعه دوازده امامى 
چنانکه در فصول گذشته روشن شد اکثریت شیعه همان شیعه دوازده امامى بودند و همان عده از دوستان و هواداران على علیه السّلام بودند که پس از رحلت پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم براى احیاى حقوق اهل بیت ، در خصوص خلافت و مرجعیت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اکثریت مردم جدا شدند.
((شیعه )) در زمان خلفاى راشدین (11 - 35 هجرى قمرى ) پیوسته زیر فشار قرار داشتند و پس از آن در مدت خلافت بنى امیه (40 - 132) هر گونه امن و مصونیت از جان و مالشان برداشته شده بود، ولى هر چه فشار ستم و بیدادگرى برایشان بیشتر مى شد، در عقیده خود استوارتر مى گشتند و مخصوصا از مظلومیت خود در پیشرفت عقیده بیشتر بهره مى بردند و از آن پس در اواسط قرن دوم که خلفاى عباسى زمام حکومت اسلامى را به دست گرفتند، شیعه از فتورى که در این میان پیدا شد، نفسى تازه کرد ولى با مهلت کمى باز عرصه برایشان تنگ شد تا اواخر قرن سوم هجرى ، روز به روز تنگتر مى شد.
در اوایل قرن چهارم که سلاطین با نفوذ آل بویه که شیعه بودند روى کار آمدند، شیعه قدرتى کسب کرد و تا حدود زیادى آزادى عمل یافت و به مبارزه علنى پرداخت و تا آخر قرن پنجم جریان کار به همین ترتیب بود و در اوایل قرن ششم که حمله مغول آغاز شد، در اثر گرفتاریهاى عمومى و هم در اثر ادامه یافتن جنگهاى صلیبى حکومتهاى اسلامى چندان فشار به عالم تشیّع وارد نمى ساختند. و مخصوصا شیعه شدن جمعى از سلاطین مغول در ایران و حکومت سلاطین مرعشى در مازندران ، در قدرت و وسعت جمعیت شیعه کمک بسزایى نمود و در هر گوشه از ممالک اسلامى و خاصه در ایران ، تراکم میلیونها نفر شیعه را محسوس ‍ ساخت و این وضع تا اواخر قرن نهم هجرى ادامه داشت و از حدود افتتاح قرن دهم هجرى در اثر ظهور سلطنت صفویه در ایران پهناور آن روز، مذهب شیعه رسمیت یافت و تا کنون که اواخر قرن چهارده هجرى مى باشد به رسمیت خود باقى است و به علاوه در همه نقاط جهان ، دهها میلیون شیعه زندگى مى کنند.

منبع: شیعه در اسلام

نظرات ()



اسماعیلیه
نویسنده: شیرگاهی - ۱۳٩٠/۳/٦

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه اسماعیلیه و انشعاباتشان 
((باطنیه )):  
امام ششم شیعه فرزند پسرى داشت به نام ((اسماعیل )) (108) که بزرگترین فرزندانش بود و در زمان حیات پدر وفات نمود و آن حضرت به مرگ اسماعیل استشهاد کرد حتى حاکم مدینه را نیز شاهد گرفت ، در این باره جمعى معتقد بودند که اسماعیل نمرده بلکه غیبت اختیار کرده است ! و دوباره ظهور مى کند و همان مهدى موعود است و استشهاد امام ششم به مرگ او یک نوع تعمید بوده که از ترس منصور خلیفه عباسى به عمل آورده است . و جمعى معتقد شدند که امامت ، حق اسماعیل بود و با مرگ او پسرش ((محمد)) منتقل شد. و جمعى معتقد شدند اسماعیل با اینکه در حال حیات پدر درگذشت امام مى باشد و امامت پس از اسماعیل در ((محمد بن اسماعیل )) و اعقاب اوست .
دو فرقه اولى پس از اندک زمانى منقرض شدند ولى فرقه سوم تا کنون باقى هستند و انشعاباتى نیز پیدا کرده اند.
((اسماعیلیه )) به طور کلى فلسفه اى دارند شبیه به فلسفه ستاره پرستان که با عرفان هندى آمیخته مى باشد و در معارف و احکام اسلام براى هر ظاهرى ، باطنى و براى هر تنزیلى ، تاءویلى قائلند. اسماعیلیه معتقدند که زمین هرگز خالى از حجت نمى شود و حجت خدا بر دو گونه است : ناطق و صامت ، ناطق ، ((پیغمبر)) و صامت ،((ولى و امام )) است که وصى پیغمبر مى باشد و در هر حال حجت مظهر تمام ربوبیت است .
اساس حجت ، پیوسته روى عدد هفت مى چرخد به این ترتیب که یک نبى مبعوث مى شود که داراى نبوت (شریعت ) و ولایت است و پس از وى هفت وصى داراى وصایت بوده و همگى داراى یک مقام مى باشند جز اینکه وصى هفتمین ، داراى نبوت نیز هست و سه مقام دارد:((نبوت و وصایت و ولایت )). باز پس از وى هفت وصى که هفتمین داراى سه مقام مى باشد و به همین ترتیب .
مى گویند: آدم علیه السّلام مبعوث شد با نبوت و ولایت و هفت وصى داشت که هفتمین آنان نوح و داراى نبوت و وصایت و ولایت بود و ابراهیم علیه السّلام وصى هفتمین نوح و موسى وصى هفتمین ابراهیم و عیسى وصى هفتمین موسى و محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وصى هفتمین عیسى و محمد بن اسماعیل وصى هفتمین محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به این ترتیب محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و على و حسین و على بن الحسین (امام سجاد)و محمد باقر و جعفر صادق و اسماعیل و محمد بن اسماعیل (امام دوم حضرت حسن بن على را امام نمى دانند) و پس از محمد بن اسماعیل ، هفت نفر از اعقاب محمد بن اسماعیل که نام ایشان پوشیده و مستور است و پس از آن هفت نفر اولى از ملوک فاطمیین مصر که اول آنها ((عبیداللّه مهدى )) بنیانگذار سلطنت فاطمیین مصر مى باشد.
اسماعیلیه معتقدند که علاوه بر حجت خدا، پیوسته در روى زمین دوازده نفر نقیب که حواریین و خواص حجت اند وجود دارد ولى بعضى از شعب باطنیه (دروزیه )، شش نفر از نقباء را از ائمه مى گیرند و شش نفر از دیگران .
در سال 278 هجرى (چند سال قبل از ظهور عبیداللّه مهدى در آفریقا) شخصى خوزستانى ناشناسى که هرگز نام و نشان خود را اظهار نمى کرد در حوالى کوفه پیدا شد. شخص نامبرده روزها را روزه مى گرفت و شبها را به عبادت مى گذرانید و از دسترنج خود ارتزاق مى کرد و مردم را به مذهب اسماعیلیه دعوت نمود. به این وسیله مردم انبوهى را به خود گروانید و دوازده نفر به نام نقباء از میان پیروان خود انتخاب کرد و خود عزیمت شام کرده از کوفه بیرون رفت و دیگر از او خبرى نشد.
پس از مرد ناشناس ، ((احمد)) معروف به ((قرمط)) در عراق به جاى وى نشست و تعلیمات باطنیه را منتشر ساخت و چنانکه مورخین مى گویند او نماز تازه اى را به جاى نمازهاى پنجگانه اسلام گذاشت و غسل جنابت را لغو و خمر را اباحه کرد و مقارن این احوال ، سران دیگرى از باطنیه به دعوت قیام کرده گروهى از مردم را به دور خود گرد آوردند.
اینان براى جان و مال کسانى که از باطنیه کنار بودند هیچگونه احترامى قائل نبودند و از این روى در شهرهایى از عراق و بحرین و یمن و شامات نهضت راه انداخته خون مرم را مى ریختند و مالشان را به یغما مى بردند و بارها راه قافله حج را زده دهها هزار نفر از حجاج را کشتند و زاد و راحله شان را به یغما بردند.
((ابوطاهر قرمطى )) یکى از سران باطنیه که در سال 311 بصره را مسخر ساخته و از کشتار و تاراج اموال مردم فروگذارى نکرد و در سال 317 با گروه انبوهى از باطنیه در موسم حج عازم مکه گردید و پس از در هم شکستن مقاومت مختصر دولتیان ، وارد شهر مکه شد و مردم شهر و حجاج تازه وارد را قتل عام نمود و حتى در مسجدالحرام و داخل کعبه جوى خون روان ساخت . پیراهن کعبه را در میان یاران خود قسمت نمود و درِ کعبه را کند و حجرالا سود را از جاى خود درآورده به یمن برد که مدت 22 سال پیش قرامطه بود.
در اثر این اعمال بود که عامه مسلمین از باطنیه برائت کرده آنان را خارج از آیین اسلام شمردند و حتى ((عبیداللّه مهدى )) پادشاه فاطمى که آن روزها در افریقا طلوع کرده ، خود را مهدى موعود و امام اسماعیلیه معرفى مى کرد، از قرامطه بیزارى جست .
طبق اظهار مورخین ، مشخصه مذهبى باطنیه این است که احکام و مقررات ظاهرى اسلام را به مقامات باطنى و عرفانى تاءویل مى کنند و ظاهر شریعت را مخصوص ‍ کسانى مى دانند که کم خرد و از کمال معنوى بى بهره بوده اند، با این وصف گاهى برخى از مقررات از مقام امامتشان صادر مى شود.
نزاریه و مستعلیه و دروزیه و مقنعه 
عبیداللّه مهدى که سال 296 هجرى قمرى در آفریقا طلوع کرد، به طریق اسماعیلیه به امامت خود دعوت کرد و سلطنت فاطمى را تاءسیس نمود. پس از وى اعقابش ‍ مصر را دارالخلافه قرار داده تا هفت پشت بدون انشعاب ، سلطنت و امامت اسماعیلیه را داشتند. پس از هفتمین که مستنصر باللّه ، سعد بن على بود، دو فرزند وى ((نزار و مستعلى )) سر خلافت و امامت منازعه کردند و پس از کشمکش بسیار و جنگهاى خونین ، ((مستعلى )) غالب شد و برادر خود ((نزار)) را دستگیر نموده زندانى ساخت تا مرد. در اثر این کشمکش ، پیروان فاطمیین دو دسته شدند:((نزاریه و مستعلیه )).
الف - ((نزاریه )): 
گروندگان به ((حسن صباح )) مى باشند که وى از مقربان مستنصر بود و پس از مستنصر، براى طرفدارى که از نزار مى نمود، به حکم مستعلى از مصر اخراج شد. وى به ایران آمده پس از چندى از قلعه الموت از توابع قزوین سر درآورد. قلعه الموت و چند قلعه دیگر مجاور را تسخیر کرد و به سلطنت پرداخت . در آغاز کار به نزار دعوت کرد و پس از مرگ حسن (سال 518 هجرى قمرى ) ((بزرگ امید رودبارى )) و پس از وى فرزندش ((کیامحمد)) به شیوه و آیین حسن صباح سلطنت کردند و پس از وى فرزندش ((حسن على ذکره السلام )) پادشاه چهارم الموتى ، روش ‍ حسن صباح را که نزارى بود برگردانیده به باطنیه پیوست .
تا اینکه هلاکوخان مغول به ایران حمله کرد، وى قلاع اسماعیلیه را فتح نمود و همه اسماعیلیان را از دم شمشیر گذرانید، بناى قلعه ها را نیز با خاک یکسان ساخت و پس از آن در سال 1255 هجرى ، آقاخان محلاتى که از نزاریه بود در ایران به محمد شاه قاجار یاغى شد و در قیامى که در ناحیه کرمان نمود شکست خورده به بمبئى فرار کرد و دعوت باطنى نزارى را به امامت خود منتشر ساخت و دعوتشان تا کنون باقى است و نزاریه فعلاً ((آقا خانیه )) نامیده مى شوند.
ب - ((مستعلیه )):  
پیروان ((مستعلى )) فاطمى بودند که امامتشان در خلفاى فاطمیین مصر باقى ماند تا در سال 557 هجرى قمرى منقرض شدند و پس از چندى فرقه ((بهره )) در هند به همان مذهب ظهور کردند و تا کنون نیز مى باشند.
ج - ((دروزیه )):  
طایفه دروزیه که در جبال دروز شامات ساکنند در آغاز کار، پیروان خلفاى فاطمیین مصر بودند تا در ایام خلیفه ششم فاطمى به دعوت ((نشتگین دروزى )) به باطنیه ملحق شدند. دروزیه در ((اَلْحاکِمُ بِاللّهِ)) که به اعتقاد دیگران کشته شده ، متوقف گشته مى گویند وى غیبت کرده و به آسمان بالا رفته ! و دوباره به میان مردم خواهد برگشت !
د - ((مقنعه )):  
در آغاز پیروان ((عطاء مروى )) معروف به ((مقنع )) بودند که طبق اظهار مورخین از اتباع ابومسلم خراسانى بوده است و پس از ابومسلم ، مدعى شد که روح ابومسلم در وى حلول نموده است و پس از چندى دعوى پیغمبرى و سپس دعوى خدایى کرد! و سرانجام در سال 162 در قلعه کیش از بلاد ماوراءالنهر به محاصره افتاد و چون به دستگیرى و کشته شدن خود یقین نمود، آتش روشن کرده با چند تن از پیروان خود داخل آتش شده و سوخت . پیروان ((عطاء مقنع )) پس از چندى مذهب اسماعیلیه را اختیار کرده و به فرقه باطنیه ملحق شدند.

منبع: شیعه در اسلام

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »